,سایت کلبه غم آدم آورد در این دیر خراب آبادم
آدم آورد در این دیر خراب آبادم





انگلیسی با موبایل Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
: شیخ حسنعلی نخودکی(چشم برزخی)



زندگینامه

شیخ حسنعلی اصفهانی(ره) فرزند علی اکبر فرزند رجبعلی مقدادی اصفهانی(ره)، در خانواده زهد و تقوی و پارسائی چشم به جهان گشود، پدر وی مرحوم ملاّ علی اکبر، مردی زاهد و پرهیزگار و معاشر اهل علم و تقوی و ملازم مردان حق و حقیقت بود و در عین حال از راه کسب، روزی خود و خانواده را تحصیل می کرد و آنچه عاید او می شد، نیمی را صرف خویش و خانواده می کرد و نیم دیگر را به سادات و ذراری حضرت زهرا علیها السلام اختصاص می داد. 
 

مرحوم حاج شیخ حسنعلی از دوازده تا پانزده سالگی، تمام سال، شبها را تا صبح بیدار می ماندند و روزها همه روز، بجز ایّام محّرمه، با ترک حیوانی روزه می گرفتند و از پانزده سالگی تا پایان عمر پر برکتش، هر ساله سه ماه رجب و شعبان و رمضان و ایام البیض هر ماه را صائم و روزه دار بودند و شبها تا به صبح نمی آرمیدند.

هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ
از یمن دعای شب و ورد سحری بــــود

سفرهای جناب شیخ

مرحوم نخودکی در سال 1303 هجری قمری به سبب پیشامدی که در رابطه با ظل السلطان حاکم اصفهان برای ایشان رخ داد و منجر به تنبیه حاکم از طریق تصرفات نفسانی گردید ، از آن شهر رخت سفر بربستند و در بیست و چهار سالگی، تنها از اصفهان خارج شدند و به عزم مشهد مقدس قدم به راه گذاردند و این نخستین سفر ایشان به آن شهر منّور بود که به قصد زیارت مرقد مطهّر حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام صورت پذیرفت.

در همان روزهای اول سفر راه را گم می کنند و نزدیک غروب آفتاب، در کوه و بیابان سرگردان می شوند. در این حال به ذیل عنایت حضرت ثامن الحجج علیه السلام متوسل می گردند و عرضه می دارند:
« مولای من! آگاهی که قصد زیارت ترا داشته ام ولی در این وادی سرگردان شده ام. ترا توانائی یاری و مددکاری من هست. از من دستگیری فرما. »

پس از دقایقی به خدمت با سعادت حضرت خضر علیه السلام تشرّف حاصل می کنند و  راهنمائی می شوند و در کمتر از چند دقیقه هجده فرسنگ راه باقی مانده تا کاشان را، به مدد مولا، طی می کنند و وارد آن شهر می شوند.

وصایای جناب شیخ

فرزند ایشان نقل می کند :

ایشان صایای خویش را به شرح زیر به من فرمودند:
« ولقد وصینا الذین اوتوا الکتاب من قبلکم و ایاکم ان اتقوا الله....
نیست جز تقوی در این ره توشه ای نان و حلوا را بنه در گوشــــه ای
بالتقوی بلغنا ما بلغنا، اگر در این راه، تقوی نباشد، ریاضات و مجاهدات را هرگز اثری نیست و جز از خسران، ثمری ندارد و نتیجه ای جز دوری از درگاه حق تعالی نخواهد داشت. حضرت علی بن الحسین علیهما السلام فرمایند:
« انّ العلم اذا لم یعمل به لم یزدد صاحبه الا کفرا و لم یزدد من الله الاّ بعدا »
اگر آدمی، یک اربعین به ریاضت پردازد، اما یک نماز صبح از او قضا شود، نتیجه آن اربعین، هباءً منثوراً خواهد گردید.

بدان که در تمام عمر خود، تنها یک روز، نماز صبحم قضا شد، پسر بچه ای داشتم شب آن روز از دست رفت. سحرگاه، مرا گفتند که این رنج فقدان را به علت فوت نماز صبح، مستحق شده ای. اینک اگر شبی، تهجدم ترک گردد، صبح آن شب، انتظار بلایی می کشم.

بدان که انجام امور مکروه، موجب تنزل مقام بنده خدا می شود که به عکس اتیان مستحبات، مرتبه او را ترقی می بخشد. بدان که در راه حق و سلوک این طریق، اگر به جایی رسیده ام، به برکت بیداری شبها و مراقبت در امور مستحب و ترک مکروهات بوده است، ولی اصل و روح همه این اعمال، خدمت به ذراری ارجمند رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است.

اکنون پسرم، ترا به این چیزها وصیت و سفارش می کنم:
اول: آنکه نمازهای یومیه خویش را در اول وقت آنها به جای آوری.
دوم: آنکه در انجام حوائج مردم، هر قدر که می توانی بکوشی و هرگز میندیش که فلان کار بزرگ از من ساخته نیست، زیرا اگر بنده خدا در راه حق، گامی بردارد، خداوند نیز او را یاری خواهد فرمود.
»

محل تدفین

سالها پیش پدرم فرموده بودند:
« وقتی مصمم شدم که به نجف اشرف رحل اقامت افکنم، لیکن در آن هنگام که در یکی از اطاقهای صحن عتیق رضوی در مشهد، به ریاضتی سرگرم بودم، در حال ذکر و مراقبه، دیدم که درهای صحن مطهر عتیق بسته شد و ندا بر آمد که حضرت رضا سلام الله علیه اراده فرموده اند که از زوار خویش سان ببینند.
پس از آن، در محلی جنب ایوان عباسی، در همین نقطه که اکنون مدفن پدرم می باشد، کرسی نهادند و حضرت بر آن استقرار یافتند و به فرمان آن حضرت درب شرقی و غربی صحن عتیق گشوده شد، تا زوّار از در شرقی وارد و از در غربی خارج گردند. در آن زمان دیدم که پهنه صحن مالا مال از گروهی شد که برخی به صورت حیوانات مختلف بودند و از پیشاپیش حضرتش می گذشتند و امام علیه السلام دست ولایت و نوازش بر سر همه آن زوار حتی آنها که به صور غیر انسانی بودند، می کشیدند و اظهار مرحمت می فرمودند.
پس از آن سیر و شهود معنوی و مشاهده آن رأفت عام از امام علیه السلام، بر آن شدم که در مشهد سکونت گزینم و چشم امید به الطاف و عنایات آن حضرت بدوزم. »
پدرم، پس از ذکر این واقعه، محل استقرار کرسی امام علیه السلام را برای مدفن خود، پیش بینی و وصیت فرمودند و بالاخره به خواست خدا، قبل از اذان صبح دوشنبه، در همان نقطه مبارک مدفون شدند.

 

جناب شیخ حسنعلی اصفهانی - نخودکی - ره بدان که در تمام عمر خود، تنها یک روز، نماز صبحم قضا شد، پسر بچه ای داشتم شب آن روز از دست رفت. سحرگاه، مرا گفتند که این رنج فقدان را به علت فوت نماز صبح، مستحق شده ای. اینک اگر شبی، تهجدم ترک گردد، صبح آن شب، انتظار بلایی می کشم.

 


 



نوشته شده توسط مهدی در روز یکشنبه 14 آبان ماه سال 1385 ساعت 1:07 PM

 پیوند |  چاپ |  نظرات [24]
       




: چشم برزخی



زندگینامه

شیخ رجبعلی نکوگویان، که سالهای بعد به دلیل اشتغال به دو زندگی به «خیاط» شهرت یافت، در سال 1262 هجری شمسی در تهران دیده بر جهان گشود. پدرش ، مشهدی باقر، پیشه ور بود و سایه پرمهرش دوازده سال، رجبعلی را آسوده داشت. با مرگ پدر، رجبعلی دوازده ساله، که از برادر و خواهر تنی بی بهره بود، در غربتی سنگین و جانکاه گرفتار شد.

سالهای کودکی و نوجوانی را چونان همگنان خویش به فراگیری خواندن و نوشتن پرداخت و پس از آن، برای گذران زندگی، به کار خیاطی روی آورد. نوجوانی بیش نبود که به شوق شنیدن مواعظ و پندهای انسان ساز اخلاقی، در حرم حضرت عبدالعظیم و مساجد شهر، پای منبر خطیبان می نشست و خمیره درون خویش را با نیوشیدن آیات قرآن و روایات معصومان شکل می بخشید. تنهایی، تفکر و خودسازی ، از او شخصیتی ساخت که توانست در پرتلاطم ترین سالهای آغاز جوانی، قهرمانانه ترین حرکت زندگی خود را ، که در تمام سالیان عمر پربرکتش نقش داشت، آشکار سازد.

زندگانی شیخ ، سراسر آکنده از معنویات و کرامات است و خاطرات فراوان دوستان و شاگردان و معاصران شیخ از گفتارهای آموزنده و کردارها سازنده او ، هر یک حاکی از ایمان و معرفت و خداشناسی و خودسازی اوست. اگر خواسته باشیم سرچشمه همه این فضیلتها را در یک نکته بجوییم، ناگریزیم که سراغ آن را  در ایمان و خداباوری شیخ بگیریم. از همان زمان که شیخ، چشم بر فریبکاریهای دنیا بست و روی از آن برگرداند، نیتی جز تقرب به خداوند و کسب رضای الهی نداشت. هر گاه شیخ از آن نقطه عطف زندگانی خود یاد می کرد، می فرمود: من که استاد نداشتم، ولی گفتم: خدایا! این را برای رضایت خودت ترک می کنم و از آن چشم می پوشم، تو هم مرا برای خودت درست کن ؛ و با ذکر همین نکته دیگران را به پرهیز از خودخواهی فرا می خواند و  می فرمود: شما برای خدا قیام کنید، خدا راهنمایی تان می کند. اگر مواظب دلتان باشید و غیرخدا را در آن راه ندهید، چیزی را می بینید که دیگران نمی بینند و چیزی را می شنوید که دیگران نمی شنوند. اگر برای خدا کار کنید، چشم باطن شما باز می شود، کارتان باید برای خدا باشد، نه برای این که چیزی بشوید؛ من کان الله ، کان الله له . هر کس وجود خود را سراسر از آن خدا بداند و برای خدا کار کند، خدا هم برای اوست .

ترجیع بند دیوان زندگی شیخ «کار برای خدا» بود و از این رو ، در میان ویژگیهای فراوان او، یکی نیز این بود که ، به تعبیر خودش، چیزهایی را می دید که دیگران نمی دیدند و به اصطلاح ، برزخ افراد و واقعیتها را می فهمید و مشاهده می کرد و می توانست زنجیره پیوسته میان رخدادها را با نگاه تیزبین خود بنگرد و در حد امکان بیان کند.

عبد صالح خدا جناب شیخ رجبعلی خیاط - رضوان الله تعالی علیه آری شیخ از عالمانی بودند که باطن افراد را میدیدند.در اصطلاح چشم برزخی داشتند.



نوشته شده توسط مهدی در روز سه شنبه 25 مهر ماه سال 1385 ساعت 8:47 PM

 پیوند |  چاپ |  نظرات [40]
       






آخرین مطالب

وبلاگ من
  قالب ساز


موضوعات


بایگانی



خانه پیوند



پیوند روز


جستجو

جستجو در وبلاگ


خبرنامه

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری



آمار وبلاگ
کل بازدید ها : 11765





ویرایش قالب :pooy@n



tkbleak.com